عبد الرحمن جامي
مقدمة آشتياني 46
نقد النصوص في شرح نقش الفصوص
وجود در آن مشهد لذاته و في ذاته و بذاته متجلى است از اين قسم است ، و در مقام تعين اول تجلى عين متجلى و عين جلوه و ظهور است ، و هويت متعين به تعين اول و تعين احدى يظهر في تلك المرتبة لذاتها بذاتها . و اين امر منحصر است در واجب تعالى ، و وجود ما سوى و حقيقت ممكن به واسطهء تعين امكانى نسبت به مشاهدهء حق در حجاب وجود و تعين خود مستور است ، « 1 » بل كه از شهود نفس ذات خود نيز به وجهى در حجاب است ، اگر چه به اعتبارى غير محتجب عن نفسه ، چون خاصيت هر مجردى آن است كه به ذات خود عالم است و قبل از ادراك هر چيزى خود را ادراك مىنمايد ، و پايه و اساس هر ادراكى عدم غفلت نفس انسانى است از ذات خود . قسم ديگر از تجلى ظهور و جلوهء غير تام است به اين معنا كه نفس تجلى به لحاظي مظهر و به اعتبار حجاب است ، چون در اين مقام متجلى از مقام ذات تنزل مىنمايد و خود را در مظهر شهود مىنمايد . مظهر در اين مقام حجاب و ستر و صورت متجلى و ظاهر است . تجلى حق در صورت اسماء و صفات از اين قسم است ، به اين معنا كه اگر چه اسماء الهيه ظهورات و جلوات ذاتاند ، ولى در عين حال حجب ذات و استار طلعت ذات نيز مىباشند ، و ذات در كسوت اسماء خود مخفى و مستور است ، و اسماء در عين آن كه ظهور و جلوهء ذاتاند در عين جلوه و ظهور حجب نوريهء ذاتاند ، و هر اسمى نيز حجاب اسم ديگر مىباشد . مثلا ، إذا تجلى الحق على الاسم العليم ( يعنى در كسوت اسم عليم ظاهر و متجلى در اعيان گردد ، حافظ خواص همان اسم عليم خواهد بود ) ، و يشهد المشاهد في ذلك الاسم ، ليس متجليا به عين ذلك التجلي في الاسم القدير ( يعنى و كسى كه حق را به اسم عليم شهود نمايد و مظهر اسم عليم گردد از تجلى حق به اسم قدير يا متكلم و قائل در حجاب است ) . علم با آن كه اشرف اوصاف و اسماء الهيه است اگر حجاب مشاهده شود ،
--> « 1 » . چون ممكن متقوم است به علت خود و در مقام شهود ذات خود از باب آن كه حق نزديكتر است از او به ذات خود ، مقدم بر ادراك ذات خود حق را مشاهده مىنمايد بعلم بسيط .